تبليغاتX
به وبلاگ ت مثل تنهایی خوش آمدید

 

 

( داستان - داستانک - داستان دنباله دار ) نوشته هایی که شاید نتونم به زبون بیارمشون
آرشیو داستان

خانه ای از جنس حباب

قسمت اول

قسمت دوم

قسمت سوم

قسمت چهارم

قسمت پنجم

قسمت ششم

قسمت هفتم

قسمت هشتم

قسمت نهم

قسمت دهم

سیب سرخ حوا

قسمت اول

قسمت دوم

قسمت سوم

قسمت چهارم

قسمت پنجم

قسمت ششم

قسمت هفتم

قسمت هشتم

قسمت نهم

قسمت دهم

قسمت یازدهم

قسمت دوازدهم

قسمت سیزدهم

قسمت چهار دهم

 

ستون آزاد خوانندگان

منتظرم

اين ستون مخصوص مطالب شما عزيزان است . بيصبرانه منتظر نوشته هاي دوستان جان هستم

ادامه مطلب

نویسنده : شما دوستان جان

قفسه كتاب

 

ادامه مطلب

نویسنده : ؟؟؟؟

بخت اگر بخت منو .... 

نور خورشید بهاری اتاق را روشن کرده و پرده حریر پشت پنجره هم مانع از عبور آن نیست و لرزش سایه کف اتاق مثل نقاشی کودکی بازیگوش برروی ماسه های ساحل ، تصاویری مبهم و بدیع را در ذهنم تداعی می کند. آخرین شعاع زرین آفتاب را به تماشا نشسته ام . خرمن گیسوانش را که سخاوتمندانه به روی زانوانم ریخته با سرانگشتانم به بازی میگیرم .

نگاهم از دیدگان نافذ و پرسشگرش بر روی گونه هایش سر می خورد و مسیرش را تا گردن و سرِ شانه هایش ادامه میدهد . دریای مواج گیسوانش را در پی یافتن آرامشی بی پایان به زورق انگشتانم ، موج به موج و ساحل به ساحل در مینوردم .

به آرامی می پرسد :

  • دوسم داری ؟

دستان نرم و لطیفش را بر روی سینه خود می گذارم و می گویم :

  • سینمو بشکاف ، خودت جوابتو پیدا میکنی

قلبم مثل پرنده ای کوچک و اسیر ، در قفس سینه بی تابی می کند . التهاب گونه هایش به زیر دستانم فکرم را به این سوال که " این التهاب از چیست " وا میدارد .

با خواهشی نامیدانه میپرسم :

  • چرا لپات اینقد گُر گرفته ؟

لبخند شیطنت بار روی لبانش شراره آتش وجودم را شعله ور تر می سازد . سکوت فضای اتاقش جوابم نیست .

" دوسم داره ؟! یعنی ممکنه اونم عاشقم شده باشه "

سوال های بی پاسخ ، مثل رگبار بهاری که به تازگی پشت پنجره شروع شده ، بر صحرای خشک مغزم باریدن گرفته . چشمان تشنه ام را بر اندام موزون و بی بدیلش می لغزانم . صورت تبدارش را تا مقابل صورتم بالا می آورم . برای لحظاتی چشمان زیبایش را پشت دیوار پلک ها و حصار مژگان محصور میکند . هر لحظه خواهش و تمنایم برای ربودن بوسه ای داغ از لبانش ، بیشتر و بیشتر می شود.

صورتم را نزدیک تر می برم .

 

 

ضربان قلبم تند تر از هر زمانیست .

 

 

سراپای وجودم مثل تنوره ای ، از این خواهش ، سوزان است .

 

 

لحظه های کشدار ،  فاصله نزدیک لبانمان را به بلندای روزگاران طولانی و دست نیافتنی می کند....

 

 

.... " پلاستیک کهنه ، دمپایی پاره ، آهن قراضه ، مس ، مفرغ خریدااااااارییییییییم "

"اه لعنت به هرچی خروس بی محله ! نزدیک بودا"

رشته تخیلاتم از هم می پاشد .

 

|+|
به قلم: پيمان در تاریخ : یکشنبه سی ام فروردین 1388  ساعت : 12:47
Love lights your way through the night 

سلام دوستان جان . راستش متن زیر تراوشات ذهن خستمه . شاعر نیستم و ادعائی هم ندارم . امیداوارم به عنوان هذیانهای یه روح خسته قبولش کنین . تقدیم به ...


تمام هراس تو

با من بودن است

و تمام نفرت من

بي تو ، -

بودن

نيستي سزاتر است

اگر نباشي

... عشقم را نشانه مي طلبي !؟

تمام هستي ام آيتي است بر عشق

چشمان نمناكم را ببين

و لرزش قلبم را كه

- لحظه لحظه

بودنت را كودكانه بي تاب است

نه فرهادم

نه بخت النصر

نه ...

من

منم

همان دلداده پير خراباتي مست

پشمينه جامه در گرو باده

چه دارم نثارت كنم !!

جز محزون دلي شكسته

عشق را ميبني ؟

ترس را رها كن

رها باش

بال پرواز بگشا

و ايمان بياور

كه تركيب سه حرفِ

          عين و شين و قاف

مارا بهترين رهنماست .

Without you I just can't go on

 

|+|
به قلم: پيمان در تاریخ : شنبه بیست و دوم فروردین 1388  ساعت : 13:51
اولین پست سال 1388 

سلام بردوستان جان و همرهان مهربان. سال جدید و نوروز باستانی بر همه عزیزان مبارک و خجسته باد . بعضی ازآهنگ ها ، ترانه ها و اشعار با گذشت سالیان سال تازگی خود را برای شنونده حفظ می کنند . درایام عید یکی از همین ترانه ها حسی عجیب را در من زنده کرد . شعری از ترانه سرا و آهنگ ساز بنام ترکیه " باریش مانچو" با صدای دلنشین و گوشنواز معزز آرسوی . این ترانه در اصل CAN BEDENDEN ÇIKMAYINCA ( جان بدندن چیخماینجان) یا FANİ نام دارد که در ایران به  UNUTMA Kİ DÜNYA FANİ (اونوتما کی دونیا فانی ) معروف است . ترانه سرا و آهنگساز آن با کاری بسیار قوی این اثر را اثری ماندگار ساخته . در زیر شعر ( بزبان ترکی استانبولی ) و ترجمه آنرا آورده ام . متاسفانه نتوانستم خود آهنگ را آپلود کنم یا لینک آنرا پیدا کنم امیدوارم خودتان بتوانید پیدایش کنید . مطمئنم پس از شنیدن این اثر و خواندن شعر و معنی آن با من هم عقیده خواهید بود .

( به ادامه مطلب توجه فرمائید )

امیدوارم بر انتخاب موضوعم بعنوان اولین پست سال جدید خرده نگیرید . ( از کوزه همان برون تراود که در اوست ) . با نظراتتون باز هم همراهم باشین .

تقدیم به همه دوستان جان و اونایی که نمی تونم دوستشون نداشته باشم و فراموششون کنم


ادامه مطلب
|+|
به قلم: پيمان در تاریخ : سه شنبه یازدهم فروردین 1388  ساعت : 19:9