تبليغاتX
ت مثل تنهايي
( داستان - داستانک - داستان دنباله دار ) نوشته هایی که شاید نتونم به زبون بیارمشون

سلام و صد سلام دوستان جان . عياد قربان و غدير بر شما نازنينان خجسته باد .

اول از بابت غيبت طولاني خودم عذر ميخوام . اميدوارم كه به بزرگواريتون ببخشين ( فحش هاتون رو تو قسمت كامنت درج نكنين . زير لبي هم قبوله )

چه زود يك سال از عمر اين وبلاگ و البته عمر من و شما گذشت . يكسال پيش وقتي شروع به نوشتن كردم ، فكر نمي كردم كه دوستاني به اين خوبي پيدا كنم . تو اين مدت كنار هم خنديم ، بغض كرديم . گاهي از دست هم دلخور شديم ولي اين دلخوري ها باعث دوري نشد .

اگه از ايجاد اين وبلاگ فقط اين نصيبم شده باشه كه موجبات دوستي و آشنايي چند نفر رو فراهم كرده باشم ، فكر ميكنم كه سود زيادي كردم .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 14:3  توسط پيمان  |