تبليغاتX
به وبلاگ ت مثل تنهایی خوش آمدید

 

 

( داستان - داستانک - داستان دنباله دار ) نوشته هایی که شاید نتونم به زبون بیارمشون
آرشیو داستان

خانه ای از جنس حباب

قسمت اول

قسمت دوم

قسمت سوم

قسمت چهارم

قسمت پنجم

قسمت ششم

قسمت هفتم

قسمت هشتم

قسمت نهم

قسمت دهم

سیب سرخ حوا

قسمت اول

قسمت دوم

قسمت سوم

قسمت چهارم

قسمت پنجم

قسمت ششم

قسمت هفتم

قسمت هشتم

قسمت نهم

قسمت دهم

قسمت یازدهم

قسمت دوازدهم

قسمت سیزدهم

قسمت چهار دهم

 

ستون آزاد خوانندگان

منتظرم

اين ستون مخصوص مطالب شما عزيزان است . بيصبرانه منتظر نوشته هاي دوستان جان هستم

ادامه مطلب

نویسنده : شما دوستان جان

قفسه كتاب

 

ادامه مطلب

نویسنده : ؟؟؟؟

چه زود گذشت ...... 

سلام و صد سلام دوستان جان . عياد قربان و غدير بر شما نازنينان خجسته باد .

اول از بابت غيبت طولاني خودم عذر ميخوام . اميدوارم كه به بزرگواريتون ببخشين ( فحش هاتون رو تو قسمت كامنت درج نكنين . زير لبي هم قبوله )

چه زود يك سال از عمر اين وبلاگ و البته عمر من و شما گذشت . يكسال پيش وقتي شروع به نوشتن كردم ، فكر نمي كردم كه دوستاني به اين خوبي پيدا كنم . تو اين مدت كنار هم خنديم ، بغض كرديم . گاهي از دست هم دلخور شديم ولي اين دلخوري ها باعث دوري نشد .

اگه از ايجاد اين وبلاگ فقط اين نصيبم شده باشه كه موجبات دوستي و آشنايي چند نفر رو فراهم كرده باشم ، فكر ميكنم كه سود زيادي كردم .

 


ادامه مطلب
|+|
به قلم: پيمان در تاریخ : یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387  ساعت : 14:3
کلاهی از جنس بع بعی 

صداي زنگ تلفن همراهم خبر رسيدن يه پيامك جديد رو ميده . بي بي با نگاهي پر از سوء ظن ميگه :

-         اس ام اس اومد . اين وقت شب كي واست اس ام اس فرستاده ؟!

خودمو به تلفن همراهم مي رسونم . هنوز گوشي رو برنداشتم كه پيامك ديگه اي مي رسه . بي بي بروبر نيگام ميكنه .

-         لابد همكارام واسه عيد پيامك فرستادن .

بي بي واسه اينكه خودشو مثلاً بي تفاوت نشون بده سرشو برميگردونه سمت تلويزيون .

-         چه زود دست بكار شدن‌ ؟!

از پيامك اولي سر در نميارم . يه شماره تلفن با چند تا عدد ديگه .

“09362894957:10000:000000”

پيامك دومي رو وا ميكنم .

“ Irancel

SHOMA jozve barandegan EYDE GHORBANE Irancell hastid,payame gabli ra be 1112 ersal konid va 10000 toman sharj jayeze begirid.”

بادي به غبغب مياندازم و ميگم :

-         بي بي ، ديدي . ميدونستم كه خوش شانسم . اينو از وقتي با تو آشنا شدم بهش ايمان آوردم .

بي بي كه حسابي از اين حرفم سر كيف اومده ميگه :

-         شايدم بزرگترين شانس زندگيت همين بوده !!!

فوراًپيامك اولي رو به شماره 1112 ، forward ميكنم . يه پيامك از طرف E-Charge مياد .وقتي مبلغ موجودي جديد رو مي بينم تازه مي فهمم كه قضيه چيه . دور سرم چند تا بع بعي دارن رژه ميرن . مي فهمم كه واقعاً چقدر خوش شانسم . 1000 تومان از اعتبارم كسر شده . بي بي مي پرسه :

-         چي شده ؟

بدون اينكه بروي خودم بيارم جواب ميدم :

-         گفتم كه من خيلي خوش شانسم ... !!!!!

حالا تعداد بع بعي هاي دور سرم به 1000 تا رسيده .

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

|+|
به قلم: پيمان در تاریخ : چهارشنبه بیستم آذر 1387  ساعت : 19:16