فقط برام دعا کنین .
فقط دعا......
|
|
| ( داستان - داستانک - داستان دنباله دار ) نوشته هایی که شاید نتونم به زبون بیارمشون |
|
|
فقط برام دعا کنین . فقط دعا...... |+|
به قلم:
پيمان
در تاریخ
: شنبه بیست و نهم تیر 1387 ساعت :
10:26
تقدیم به تمامی بانوان و مادران این مرزو بوم
خواستم بگویم، فاطمه دختر خدیجه ی بزرگ است. دیدم فاطمه نیست. خواستم بگویم، که فاطمه دختر محمد است. دیدم که فاطمه نیست. خواستم بگویم، که فاطمه همسر علی است. دیدم که فاطمه نیست. خواستم بگویم، که فاطمه مادر حسین است. دیدم که فاطمه نیست. خواستم بگویم، که فاطمه مادر زینب است. باز دیدم که فاطمه نیست. نه، اینها همه هست و این همه فاطمه نیست. فاطمه، فاطمه است * * * * فرخده میلاد دخت رسالت و همسر ولایت و ام امامت و روز زن و مادر بر تمامی دوستان جان گرامی باد . * * * * کودک به خدا نگاه کرد گفت :حالا که من باید برم اون پایین وقتی دلم خواست با تو حرف بزنم چیکار کنم ؟خدا به کودک خندید : جای تو تو آغوش یه فرشته مهربونه ، اونه که به تو یاد میده چطوری با من حرف بزنی و خواسته هاتو بگی... یکروز که کودک آماده شده بود برای متولد شدن ... کودک به خدا گفت : همه دارن به من میگن قراره تو بری...نمیشه منو چند روز دیگه بفرستی؟ آخه من هنوز هم کوچکم و هم نیاز به مراقبت دارم . خدا پاسخ داد :من از میان فرشته ها یکی رو برای تو انتخاب میکنم .اون پیش تو میمونه و ازت مراقبت میکنه. کودک گفت : من شنیدم زمین مردان بدی داره... پس چه کسی از من محافظت میکنه؟ خدا کودک رو میان بازوانش قرار داد و گفت : فرشته تو از تو دفاع میکنه. حتی اگه اون مردها برای تو خطر جانی داشته باشند. کودک دوباره گفت : آخه من چطور میتونم بفهمم اونا چی میگن وقتی که اصلا زبون اون آدمها رو نمیدونم . خدا در پاسخش گفت : فرشته تو با تو حرف میزنه ... با کلمات شیرین و زیبا .. تو هم همیشه با صبر و دقت به حرفاش گوش میدی. فرشته تو بهت یاد میده چطوری حرف بزنی . تو اون لحظه که سکوت همه جای بهشت رو فراگرفته بود .میشد صداهایی که از زمین میاد رو شنید .کودک غمگین به خدا نگاه کرد و گفت : اما من همیشه دلم تنگ میشه ، چون دیگه هیچگاه شما رو نخواهم دید. خدا کودک رو بغل کرد و گفت :فرشته تو همیشه درباره من با تو حرف میزنه و راه بازگشت پیش من رو بهت نشون میده . به هر جهت من همیشه پیش روی تو هستم .کودک با دسپاچگی پرسید : حالا که من دارم میرم ، به من بگید که اسم اون فرشته چیه؟ خدا گفت : این مهم نیست که اسم اون چیه ، مهم اینه که تو به اون میگی... مادر · * * * آسمان را گفتم منبع: سایت صبح امید * * * * * گويند مرا چو زاد مادر ايرج ميرزا * * * * * تضمینی بر شعر ایرج میرزا بشنو سخني چو درّ و گوهر از درّ و گهر گرانبهاتر از قدرت كردگار داور گويند مرا چو زاد مادر پستان به دهن گرفتن آموخت كردم چو به عهد آه و شيون بنشاند مرا به روي دامن از هر خطرم بداشت ايمن شبها بر گاهواره من بيدار نشست و خفتن آموخت بر َمه چو بريخت كوكب من دانست ز گريه مطلب من بوسيد ز مهر غبغب من لبخند نهاد بر لب من بر غنچه گل شكفتن آموخت چون ديد ضعيف و ناتوانم در بر بگرفت همچو جانم بوسيد رخ و لب و دهانم يك حرف و دو حرف بر زبانم الفاظ نهاد و گفتن آموخت در زحمت من چه رنجها برد من راحت و او ز من جفا برد با من ز وفا به سر وفا برد دستم بگرفت و پابهپا برد تا شيوه راهرفتن آموخت از اوست مرا هر آنچه نيكوست ور قامت همچو سرو دلجوست گر مغز بود مرا و گر پوست چون هستي من ز هستي اوست تا هستم و هست دارمش دوست اثر اديب آزاد خراساني * * * * * "بهشت زیر پای مادران است" روز ارجگذاری مادران این گلهای سرسبد جهان آفرینش و نماد شایسته عشق و مهر وشادی و زندگی سپري نشده است
او ميگفت پس ار سالها زندگي مشترك ، روزي همسرم از من خواست كه با زن ديگري براي شام و سينما بيرون بروم ، زنم گفت كه مرا دوست دارد ولي مطمین است كه اين زن هم مرا دوست دارد و از بيرون رفتن با من لذت خواهد برد . . . زن ديگري كه همسرم از من مي خواست كه با او بيرون بروم ، مادرم بود كه 19 سال پيش بيوه شده بود ولي مشغله هاي زندگي و داشتن 3 بچه باعث شده بود كه من فقط در موارد اتفاقي و نا منظم به او سر بزنم . آن شب به او زنگ زدم تا براي سينما و شام بيرون برويم ، مادرم با نگراني پرسيد كه مگر چه شده ؟! او از آن دسته افرادي بود كه يك تماس تلفني شبانه و يا يك دعوت غير منتظره را نشانه يك خبر بد مي دانست . باو گفتم ، بنظرم رسيده كه بسيار دلپذير خواهد بود كه اگر ما امشب را باهم باشيم . او پس از كمي تامل گفت كه او نيز از اين ديده لذت خواهد برد . آن جمعه ، پس از كار ، وقتي براي بردنش مي رفتم ، كمي عصبي بودم ، وقتي رسيدم ، ديدم كه او كمي عصبي بود ، كتش را پوشيده بود و جلوي درب ايستاده بود ، موهايش را جمع كرده بود و لباسي را پوشيده بود كه در آخرين جشن سالگرد ازدواجش پوشيده بود. ما به رستوراني رفتيم كه هرچند لوكس نبود ولي بسيار راحت و دنج بود ، دستم را چنان گرفته بود كه گویي همسر ریيس جمهور بود ! پس از اينكه نشستم ، به خواندن منوي رستوران مشغول شدم ، هنگام خواندن ، از بالاي منو نگاهي به چهره مادرم انداختم و ديدم با لبخندي حاكي از يادآوري خاطرات گذشته به من نگاه مي كند، به من گفت يادش مي آيد كه وقتي من كوچك بودم و باهم به رستوران مي رفتيم ، او بود كه منوي رستوران را مي خواند ومن هم در پاسخ گفتم كه حالا وقتش رسيده كه تو استراحت كني و بگذاري كه من اين لطف را در حق تو بكنم . هنگام صرف شام ، گپ و گفتي صميمانه داشتيم ، هيچ چيز غير عادي بين ما رد و بدل نشد ، بلكه صحبت ها پيرامون وقايع جاري بود و آنقدر حرف زديم كه سينما را از دست داديم. وقتي او را به خانه رساندم ، گفت كه بازهم با من بيرون خواهد رفت به شرط اينكه او مرا دعوت كند و من هم قبول كردم . وقتي به خانه برگشتم ، همسرم از من پرسيد كه آيا شام بيرون با مادرم خوش گذشت ؟ من هم در جواب گفتم ، خيلي بيشتر از آنچه كه مي توانستم تصور كنم. . . چند روز بعد مادرم در اثر يك حمله قلبي شديد درگذشت و همه چيز سريع تر از آن واقع شد كه بتوانم كاري كنم. كمي بعد پاكتي حاوي كپي رسيدي از رستوراني كه با مادرم در آن شب در آنجا غذا خورديم بدستم رسيد . يادداشتي هم بدين مضمون بدان الصاق شده بود : " نميدانم كه آيا در آنجا خواهم بود يا نه ولي هزينه را براي دو نفر پرداخت كرده ام ، يكي براي تو و يكي هم براي همسرت ، و تو هرگز نخواهي فهميد كه آنشب براي من چه مفهومي داشته است . . . دوستت دارم پسرم . . . در آن هنگام بود كه دريافتم چقدر اهميت دارد كه بموقع به عزيزانمان بگویيم كه دوستشان داريم و زماني كه شايسته آنهاست به آنها اختصاص دهيم . هيچ چيز زندگي مهمتر از خدا و خانواده نيست ، زماني كه شايسته عزيزانتان است ، به آنها اختصاص دهيد زيرا هرگز نميتوان اين امور را به وقت ديگري واگذار نمود ، همواره بخاطر داشته باشيد ، امروز بهتر از ديروز و فرداست . . . *** در اينجا اشاره كوتاهي می کند به يكي از مشهور ترين سروده هاي ايرج ميرزا : " گويند مرا چو زاد مادر/ پستان به دهن گرفتن آموخت " كه با زباني ساده سروده شده وهمگان از آن آگاهند و بارها و بارها مورد پذيرش ( استقبال ) چامه سرايان گوناگون قرار گرفته كه يكي از زيباترين آنها ، سروده اي است از جعفر مويد شيرازي كه در كتاب " رد پاي عمر " گردآوري چامه سراي نامدار دوران ما ، كدبان بهروز جباري چاپ شده است : گويند مرا چو زاد مادر پاكيزه چو شبنم سحر زاد پاكيزه بزاد و پاك پرورد رحمت به روان مادرم باد لبخند نهاد بر لب من يعني كه به خلق مهربان باش دستم بگرفت و پا به پا برد يعني كه براه حق روان باش يك حرف و دو حرف بر زبانم بنهاد كه نغمه ساز باشم شاعر شوم و چو نغنه خويش افسونگر و دلنواز باشم شب ها بر گاهواره من بنشست و زخواب خوش حذر كرد يعني كه براي خاطر دوست از راحت خود توان گذر كرد او رفت و كنون به هستي من هر نقش نكو كه هست از اوست افسوس كه نيست تا بگويم تا هستم و هست دارمش دوست ايرج ميرزا ، در چامه زيباي ديگري در باره مادران ، چنين مي سرايد : داد معشوقه به عاشق پيغام كه كند مادر تو با من جنگ هركجا بيندم از دور كند چهره پرچين و جبين پر آژنگ با نگاه غضب آلود زند بر دل نازك من تير خدنگ مادر سنگدلت تا زنده است شهد در كام من و تست شرنگ نشوم يكدل و يكرنگ ترا تا نسازي دل او از خون رنگ گر تو خواهي به وصالم برسي بايد اين ساعت بي خوف و درنگ روي و سينه تنگش بدري دل برون آري از آن سينه تنگ گرم و خونين به منش باز آري تا برد زآينه قلبم زنگ عاشق بي خرد ناهنجار نه بل آن فاسق بي عصمت و ننگ حرمت مادري از ياد ببرد خيره از باده و ديوانه زبنگ رفت و مادر را افكند به خاك سينه بدريد و دل آورد به چنگ قصد سرمنزل معشوق نمود دل مادر به كفش چون نارنگ از قضا خورد دم در به زمين و اندكي سوده شد او را آرنگ وان دل گرم كه جان داشت هنوز اوفتاد از كف آن بي فرهنگ از زمين باز چو برخاست نمود پي برداشتن آن آهنگ ديد كز آن دل آغشته به خون آيد آهسته برون اين آهنگ: آه دست پسرم يافت خراش آه پاي پسرم خورد به سنگ ابراهيم صفایي ، چامه سراي خوش ذوق ديگر ميهن مان ، در گراميداشت مادر، سروده اي زيبا دارد كه در شماره 88 ماهنامه " عندليب " چاپ شده است : دنيا رهين تربيت و راي مادر است روشن جهان به طلعت زيباي مادر است بر هر كه بنگري ، زبزرگان روزگار پرورده دو دست تواناي مادر است كانون عشق و عاطفه باشد وجود او نور خدا شكفته ز سيماي مادر است من وصف مادرا چه بگويم كه گفته اند باغ بهشت زير كفت پاي مادر است زنده ياد فريدون مشيري ، در سروده هاي زيباي خود ، بارها به جايگاه والاي مادران اشاره کرده است ، از جمله : تاج از فرق فلک برداشتن تا ابد آن تاج بر سر داشتن در بهشت آرزو، ره یافتن هرنفس، شهدی به ساغرداشتن روز در انواع نعمت ها و ناز شب بتي چون ماه در بر داشتن جاودان در اوج قدرت زيستن ملك عالم را مسخر داشتن برتو ارزانی که مارا خوشتراست لذت یک لحظه مادر داشتن ودر پايان شايسته يادآوري است كه ا فزون بر گراميداشت مادران ارجمند و جايگاه والاي آنان ، نه تنها در روز مادر ، كه در هر زمان مناسب و به هر بهانه اي بايد به ديدارآنان بشتابيم و با پيشكش كردن يك شاخه گل ، او را در آغوش گرفته و از او سپاسگزاري كنيم ، و اگر ازاو دور هستيم ، با يك درود تلفني از او ياد كنيم و . . . آهسته باز از بغل پلهها گذشت شهريار |+|
به قلم:
پيمان
در تاریخ
: دوشنبه سوم تیر 1387 ساعت :
16:30 |