تبليغاتX
ت مثل تنهايي
( داستان - داستانک - داستان دنباله دار ) نوشته هایی که شاید نتونم به زبون بیارمشون

سلام به شما دوستای گلم که دلم براتون یه ذره شده

دارم رو داستان جدیدم کار میکنم . امیدوارم بزودی آپ کنم . ممنوم از همه شما که تو اینمدت منو با نظراتتون راهنمایی کردین . از عزیز دل برادر آمیزیغنبیت که اینقد منو شرمنده خودش کرده ممنونم . یه چیزی میگم خودش نشنوه . و لی خیلی دلم میخواد بشناسمش . با بعضب از اونایی که میان و نظر میدن فرق داره . دوستای گلم که نمیتونم اسم همشونو بیارم . امیدوارم که بازم جای پاتونو اینجا ببینم . راستی یه گلایه  ما اینهمه زحمت کشیدیم و نشستیم فلش کلیپ ساختیم . جز یکی دو نفر انگار اصلا نرفتن حتی ببیننش . تا چه رسد به اینکه نظر هم بدن . اینکه میگم نظر بدین به خاطر این بود که این فلش تقدیم کرده بودم به شما عزیزان .

به هر حال دلم اندازه یه ارزن شده واستون . به امید دیدار و خدا نگهدار

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 16:19  توسط پيمان  |